خرید بک لینک

دگرگونی‌های معنوی واژگان عربی در زبان فارسی و کاربرد واژگان فارسی با تغییرِ شکل ظاهری در زبان عربی (بخش دوم)


(عكس. عکاس. عكاسى)
فارسی‌زبانان ایرانی واژه‌ی "عکاس" را به قیاس واژگان عربی (عطّار، بقّال و قصّاب) در معنای؛ گیرنده‌ی عکس ساخته و پرداخته‌اند. واژه‌ای عربی با ساختاری عربی که به‌وسیله‌ی فارسی‌زبانان پرداخته شده است. ایرانیان با این ساختار، به‌طور غیرمستقیم‌ به عرب‌زبانان این پیام را افاده کرده‌اند که بهتر بود، از چنین ساختاری سود می‌جستند، چراکه، آنان به "عکّاس" مصوّرفتوغرافی (فتوگرافی) می‌گویند که ترکیبی طولانی و سنگین است!
"عکس" در زبان عربی به‌معنای "معکوس" است که فارسی‌زبان‌ها معنای فارسی آن را از منعکس شدن تصویری در آینه و آب گرفته‌اند که این انعکاس موجب بالعکس نشان دادن هر چیز می‌شود!
واژه‌ی مورد بحث در سروده‌های زیر آمده است:
زان می که در شب ز عکس جامش
هر دم برآید ستاره‌ی بام
(
فرخی سیستانی)
خدای از بخارش سپهر آفرید
ز
عکسش ستاره پدید آورید
(
اسدی توسی)
عکس مراد ما و تو کار وی
شاهد بسست شکل نگونسارش
(
ناصرخسرو)
ماه نو و صبح بین پیاله و باده

عکس شباهنگ بر پیاله فتاده
(
خاقانی شروانی)
به مشکین زگال آتش لاله رنگ
درافتاده چون
عکس گوهر به سنگ
(
نظامی گنجوی)
آن خیالاتی که دام اولیاست

عکس مهرویان بستان خداست
(
مولوی بلخی)
آینه‌ی رنگ تو عکس کسی‌است
تو ز همه رنگ جدا بوده‌ای
(مولوی بلخی)
عکس روی تو چو در آینه‌ی جام افتاد
عارف از خنده‌ی می در طمع خام افتاد
(
حافظ شیرازی)
دیدم به خواب دوش که ماهی برآمدی
کز
عکس روی او شب هجران سرآمدی
(
حافظ شیرازی)
ما در پیاله عکس رخ یار دیده‌ایم
ای بی‌خبر ز لذت شرب مدام ما

(حافظ شیرازی)
جان کلام؛

با این‌که واژگان ذکر شده، از ریشه‌ی زبان عربی است و در دیگر نمونه‌ها؛ واژگانِ ریشه‌ی فارسی، طبق قاعده‌ی زبان عربی آفریده شده‌اند، فارسی به‌شمار می‌روند. همان‌طور که در دیگر مطالب بارها و بارها گفته‌ایم؛ پان‌های مغرض گفته و می‌گویند؛ زبان فارسی بی‌غش و ناب نیست و از دیگر زبان‌ها وام‌واژه دریافت کرده و در حاصل بدون استفاده از واژگان بیگانه نمی‌تواند، به زندگی خود ادامه دهد و از این دست حرف‌های نامربوط که ما در پاسخ به این یاو‌ه‌گویی‌ها علت کمبود واژگان را بیان کردیم و گفتیم:
یک؛ این کاستی‌ها بر اثر حمله‌های دشمنان ایران و در برآیند تحمیل زبان‌شان به ایرانیان، صورت پذیرفته که زبان فارسی از گردش اصلی خارج و کم‌کم بسیاری از واژگان فارسی زیر غبار فراموشی از اذهان زدوده شد!
دو؛ استفاده‌ی نابجا و افسارگسیخته‌ی گروهی از فارسی‌زبانان گم‌کرده راه که گمان می‌کردند، زبان عربی بخشی از دین است و چنانچه هنگام گفت‌وگو و نوشتن مطلبی، از واژگان عربی بهره برند، موجب خشنودی خداوند می‌شوند، موجب شد تا کم‌کم واژگان عربی جای واژگان فارسی را بگیرند که در این حادثه‌‌ی تلخ و شوم هیچ‌گونه کوتاهی و نقیصه‌ای از زبان فارسی سر نزده و چنانچه صاحب‌نظران می‌دانند، انگیزه‌ی کاستی‌ها، توطئه‌ها و دشمنی‌های دشمنانِ این زبان و مهم‌تر از همه، تنبلی اذهان فارسی‌زبانان در ساختن واژگان نوین مورد نیاز است و این در حالی است که در دیگر مطالب عرض کردیم، از واژگان عربی می‌بایست در حدی که به امور دینی مربوط می‌شود، بهره برد و تا جایی می‌توان در گفت‌وگوها و نوشتارها از واژگان عربی و دیگر زبانها سود جست که واقعا مورد نیاز اجتماع ما باشد و معادلی برای آن در زبان فارسی موجود نباشد. یعنی دقیقا همان حد و مرزی که عربها در استخدام واژگان فارسی در مطالب خود برای مردمان‌شان تعیین کرده‌اند!
هر چه هست از قامتِ ناسازِ بی‌اندام ماست
ور نه تشریفِ تو بر بالایِ کس کوتاه نیست

(حافظ شیرازی)

دگرگونی‌های معنوی واژگان عربی در زبان فارسی (۲)

یک نکته را باید همواره مد نظر داشت و آن این‌که تمامی زبانهای موجود دنیا از دیگر زبانها وام‌واژه دریافت کرده و می‌کنند و هیچ ادیب زبان‌شناسی در جهان بر چنین پدیده‌ای خرده نگرفته و اشکالی روا نمی‌دارد. صاحب‌نظران جهان یکپارچه بر این باورند؛ استفاده‌ی اصولی از واژگان زبان بیگانه در صورت نیاز به غنای زبان بومی می‌افزاید و آنچه که موجب به‌خطر افتادن یک زبان می‌شود، بهره بردن همگانی از نحو، اصطلاح‌ها و قواعد دستوری زبان بیگانه است، نه استفاده از واژگان غیر بومی، ولو به‌گونه‌ی افسارگسیخته!
البته استفاده‌ی غیر ضروری از واژگان دیگر زبان را تایید نمی‌کنم اما مگر زبان ترکی استانبولی از واژگان فارسی و ترکی ایرانی استفاده‌ی افسارگسیخته نکرده است؟ زبانشان پر از واژگان ایرانی است اما هنگام سخن گفتن کسی از فارسی‌زبانان و ترک‌زبانان ایرانی معنای جمله‌هایشان را در نمی‌یابد و در این میانه ممکن است، تنها مرزنشینان کم‌وبیش از این قاعده مستثنا باشند.

چنانچه به سخنان استاد ایلبر اورتایلی İlber Ortaylı تاریخ‌دان ترکیه توجه کنیم، متوجه می‌شویم که می‌گوید؛
((ما با پذیرفتن زبان فارسی (استفاده‌ی افسارگسیخته از واژگان فارسی) ایرانی نمی‌شویم، پارسی هم نمی‌شویم. ترکی باز همان ترکی است!))
اجازه دهید، مثالی عرض کنم؛

پروردگار متعال در قرآن کریم آیه‌ی ۴ سوره‌ی ابراهیم می‌گوید؛
«وَ مَا أَرْسَلْنَا مِن رَّسُولٍ إِلَّا بِلِسَانِ قَوْمِهِ لِيُبَيِّنَ لَهُمْ»
(و ما هیچ پیامبرى فرو نفرستادیم، مگر آنکه به زبان قوم خود سخن بگوید!)
از آیه‌ی فوق چنین برمی‌آید که زبان قرآن کریم دقیقا زبان بومی مردم مورد خطاب خدا یعنی؛ "عربی" است! حال جای این سوال باقی است که آیا همه‌ی واژگان به‌کار رفته در قرآن کریم عربی است؟ صاحب‌نظران می‌دانند که قطعا این‌چنین نیست!

در حقیقت خداوند قرآن کریم را با واژگانی که در زبان آن قوم کاربرد داشته، نازل کرده و این بدان معناست که خدا وام‌گیری واژگان از دیگر زبان‌ها را به معنای خروج از زبان بومی اقوام گوناگون ندانسته و این واقعیتی است که تمامی زبان‌شناسان سرشناس جهان بدان واقفند، چراکه اگر جز این بود، پروردگار جهانیان از ورود واژگان معربِ دارای ریشه‌ی فارسی به قرآن کریم جلوگیری می‌کرد! واژگانی چون؛ "مسجد" ۲۸ بار و "سراج" ۴ بار و "جناح" ۲۴ بار و فردوس ۲ بار و ...
*۱ گروهی اهل دانش یعنی؛ قرآن‌پژوهان و واژه‌شناسان کهن، نظرشان بر این پایه استوار بود که واژگان قرآن کریم تماما دارای ریشه‌ی عربی است و‌ گمان می‌کردند، چنانچه اعتقادشان جز این باشد، از رایی باطل برخوردارند و چنین طرز اندیشه‌ای به‌منزله‌ی فاصله گرفتن از پیام الهی است!
اصولا نامبردگان دارای درکی نادرست از کلام خداوند متعال بوده و بی‌تعمقانه بدان مطلب نگریسته‌اند و صد البته نگاهشان علاوه بر درک نادرست از پیام الهی، نگاهی به‌دور زبان‌شناسی بوده است اما بد نیست بدانیم، آنچه که زبان را از حالت بومی بودن و بومی ماندن خارج می‌سازد، همانا پیروی از قواعد، نحو و اصطلاح‌های زبان بیگانه است، نه دریافت وام‌واژه از زبان‌های غیر بومی! هرچند که بارها گفتیم؛ زبان عربی یکی از زبان‌های محلی ایران و جزئی از سرمایه‌های ملی ادبی ایران به‌شمار می‌رود.

پرواضح است؛ کردگار دانا قرآن کریم را دقیقا با همان واژگان و همان نحوی که عربها سخن می‌گفتند، بر پیغمبر اکرم نازل کرده است. حال در این میانه عربها به‌هنگام گفت‌وگو از واژگان غیر بومی نیز بهره می‌بردند.
«جفری آرتور» پژوهشگر زبان‌شناس که تسلطی مفصل بر زبان فارسی و عربی داشت، معتقد بود که در قرآن ۲۷ کلمه‌ی معرب وجود دارد که دارای ریشه‌ای فارسی‌اند!
*۲ نمونه‌ای از معربها که در قرآن کریم به‌کار رفته است!
سراج = معرب چراغ
بیان اینکه؛ (عربها "چ" ندارند و این می‌تواند، دلیلی بر معرب بودن واژه‌ی "چراغ" باشد)
اما فرهنگ‌نویسان معاصر به معرب بودن آن اشارتی نداشته‌اند، زیرا در روزهای گذشته به چنین واقعیتی پی برده شده است:
لغتنامه‌ی دهخدا
[جُناح] گویند معرب گناه است.
*

سجیل= سنگ و گل
لغتنامه‌ی دهخدا
سجیل = معرب سنگ و گل
(اسم. عربی) سنگ گل
(منتهی‌الارب) (نصاب‌الصبیان) (ترجمان‌القرآن)
سنگ گل و آن نوعی از سنگ خام است
(غیاث)
در المعرب از ابن قتیبه سجیل به فارسی سنگ‌گل است!
*

فردوس = فردیس. پردیس
فردیس که در زبان انگلیسی هم نفوذ کرده و به «پارادایس» بدل شده است.
لغتنامه‌ی دهخدا:
فردوس: [معرب. اسم. بهترین جای بهشت]

مورد دیگری را که هم‌اکنون می‌خواهم، بدان اشارت کنم، ساختن مصدر با یک واژه‌ی فارسی از روی قاعده‌ی عربی است، یعنی؛ چیزی شبیه به واژه‌ی "کفّاش"
فارسی‌زبانان مصدر "نزاکت" را از روی قاعده‌ی زبان عربی بر وزن فعالت به قیاس (فصاحت، شجاعت و امثالهم) از ماده‌ی فارسی "نازک" ساخته و پرداخته‌اند و هر چند که نباید به‌تولید چنین مصادری پرداخت اما‌ باید دانست، مصدر یادشده صد در صد فارسی است!
چنانچه در لغتنامه‌ی دهخدا آمده است:
نزاکت
مصدر جعلی فارسیان متعرب است که از ماده‌ی نازک تراشیده‌اند
(آنندراج)
فارسیان اشتقاق این لفظ از لفظ نازک به‌طور عربی کرده‌اند و حال اینکه فارسی است و در عربی هیچ اصلی ندارد.
(غیاث اللغات)
☆
شیوه‌ای دیگر؛
فارسی‌زبانان برخی از مصادر عربی را به قیاس قاعده‌ی عربی به‌گونه‌ای دیگر شکل داده‌اند که ادیبان آن را مصادر جعلی نام نهاده‌اند. مانند؛
مشارکت. شراکت. محافظت. حفاظت. به‌قیاس حراست
لغت‌نامه‌ی دهخدا
مشارکت
ماخوذ از عربی، اسم مصدر
شراکت و بهره‌برداری

☆
لغت‌نامه‌ی دهخدا
شراکت
(عربی، اِسم مصدر)
انبازی
از مصدرهای ساختگی است و در زبان عربی به‌جای آن مشارکة و شرکة بر وزن هجرة استعمال می‌شود

☆
لغت‌نامه‌ی دهخدا
حفاظت
مصدری بدین صورت در لغت‌نامه‌های عرب دیده نشد. از مصدرهای مجعول است و در کتب لغت وجود ندارد.
(نشریه‌ی دانشکده‌ی ادبیات تبریز، سال اول، شماره‌ی ۳)

فرهنگ‌ عمید
نگه‌داری، نگهبانی، حراست
فرهنگ معین
نگاه داشتن
☆
لغت‌نامه‌ی دهخدا
محافظت
مراقبت. نگاهبانی کردن
(آنندراج)
محافظت کردن. نگاه داشتن
(یادداشت به خط مرحوم
دهخدا)
☆

واژگان یادشده، فارسی‌اند و نباید آنها را عربی نامید. جان کلام اینکه؛ هر زبان می‌تواند، در دیگر زبان اثرگذار باشد، فارسی و عربی نیز از این قاعده مستثنی نبوده و هر دو بر یکدیگر تاثیرهایی داشته‌اند اما هیچ‌گونه وجه اشتراکی در قواعد زبان فارسی و عربی دیده نمی‌شود. چراکه؛ تاثیرپذیری زبان فارسی از زبان عربی تنها به دریافت تعدادی وام‌‌واژه، آنهم با ایجاد تغییر معنوی در آن محدود می‌شود، نه پیروی از قواعد دستوری آن!
زبان عربی تصرفی و از گروه سامی است اما زبان فارسی ترکیبی و از گروه هندواروپایی به‌شمار می‌رود!
به‌تعبیری بهتر؛ زبان عربی، جز چند مورد محدود و تعدادی واژه که در نوشتارها و گفتارهای فارسی‌زبانان معنایی جز معنای عربی دارد، تأثیری بر نحو و بیان، ساختار واژه و قواعد دستوری زبان فارسی نداشته است که هیچ بلکه به عکس آن عرب‌زبانان بیشتر واژگانی را که به دین و تمدن مربوط می‌شود، گاه با تغییر بسیار و گاه بدون تغییر ساختمانی در واژگان از زبان غنی فارسی عاریت گرفته‌اند. مانند؛ واژه‌ی "میدان" که جلوتر درباره‌ی آن به سخن پرداخته‌ایم.
http://lalazad./post/1076

همانطور که گفته شد؛ بیشتر واژگانِ عربیِ راه‌یافته به زبان فارسی دچار دگرگونی‌های معنوی شده‌ و معنای عربی خود را از دست داده‌اند تا جایی‌که دیگر نمی‌توان آن واژگان را عربی نامید و چنانچه به دیگر زبانها راه یابند، به‌عنوان واژه‌ای فارسی می‌بایست معرفی و تلقی شوند.
گروهی از بی‌سوادان که نه از دانش زبان‌شناسی آگاهی لازمه را دارند و نه از دستور زبان فارسی و عربی چیزی می‌دانند، می‌گویند؛ (قدرت کلمات عربی بیشتر از زبان فارسی است و برای همین است که بسیاری از مطالب عربی را نمی‌توان به‌طور دقیق با واژگان فارسی ترجمه کرد و ...) تو گویی واژگان عربی را بازوان نیرومندی است که می‌تواند، اجسام سنگین را جابه‌جا کند.
این اظهار نظر تا جایی ناشیانه، سست، بی‌دانش و بی‌منطق است که اگر کسی کوچکترین آشنایی با دانش زبان‌شناسی داشته باشد، درمی‌یابد که یاوه‌سخنی بیش نیست، چراکه چنین پدیده‌ای در تمامی زبانها صدق می کند. یعنی؛ دیگر زبان‌ها نیز از چنین خصوصیاتی برخوردار و دارای واژگانی هستند که اگر عرب‌زبانها بخواهند، آنرا به زبان خود ترجمه کنند، مجبورند، برایش جمله بسازند و گاه کار به‌جایی می‌رسد که حتا معنا کردن واژگان بیگانه میسر نمی‌شود و برای همین است که یا از دیگر زبانها وام‌واژه دریافت می‌کنند و یا از گرته‌برداری سود می‌جویند. مانند نمونه‌هایی که در دیگر مطالب این‌حقیر ذکر گردیده و مطالبی که در پایین‌تر آمده است!
واژه‌شناسان به‌خوبی می‌دانند؛ هیچ واژه‌ای به‌طور دقیق مترادف و معادل واژه‌ی بیگانه‌ی خود نیست. برای همین است که هیچ ترانه و داستانی را نمی‌توان عینا ترجمه کرد. هر واژه ممکن است، جز معنای حقیقی، چند معنای مجازی دیگر نیز داشته باشد که در واژه‌ی دیگر زبان چنان معنایی موجود نباشد. ضمن اینکه؛ یکی از مواردی که در شکل‌گیری یک زبان موثر است، فرهنگ آدمی است که می‌تواند، بر معنای واژگان موثر واقع شود. واژگان جدا از دیگر عوامل، ممکن است، مطابق فرهنگ مردم پدید آیند. برای نمونه واژه‌ی انگلیسی love به‌طور دقیق مترادف واژه‌ی "عشق" فارسی‌زبانان نیست. (درباره‌ی فارسی بودن واژه‌ی "عشق" در دیگر مطالبم‌ به بحث و تبادل نظر پرداخته‌ام) "عشق" در زبان فارسی معنای عمیقی دارد و برخلاف love زبان انگلیسی که در خروجی با رابطه‌ی جنسی اتمام می‌پذیرد، پاک و مقدس است. گفتن این نکته لازم است؛ زبان عربی تعریف عمیقی از این واژه ندارد.
http://www.lalazad./post/804

☆
معنای واژه‌ی انگلیسی love در فرهنگ آمریکایی انگلیسی‌به‌انگلیسی ۳۰۰۰۰۰ هزار واژه‌ای؛ (merriam webster) چنین آمده است؛
strong affection for another arising out of kinship or personal ties
maternal love for a child
attraction based on sexual desire : affection and tenderness felt by lovers
After all these years, they are still very much in love
affection based on admiration, benevolence, or common interests
love for his old schoolmates

علاقه‌ی شدید به دیگری که از خویشاوندی یا روابط شخصی ناشی می‌شود.
عشق مادری به فرزند maternal love
جاذبه‌ی مبتنی بر میل جنسی. محبت و لطافتی که توسط عاشقان احساس می شود. (در نهایت به روابط جنسی ختم می‌شود) attraction based on sexual desire
محبت و لطافتی که عاشقان احساس می‌کنند
محبتی که مبتنی بر تحسین، خیرخواهی یا علاقه‌ی دوطرفه به هم‌کلاسی‌های قدیمی‌ باشد.
اصولا در زبان فارسی از "عشق" معانی ذکرشده اراده نمی‌شود. دکتر معین در فرهنگ خود می‌گوید؛ (عشق افلاطونی عشقی است که با گرایش های جنسی همراه نیست. [در زبان فارسی "عشق" دارای تعابیر عرفانی نیز است.] در اصطلاح تصوّف به معبود حقیقی ختم می‌شود و بنیاد هستی بر مبنای "عشق" بنا نهاده شده و در خروجی کمال واقعی را در عشق باید جستجو کرد.)
در سرزمین ما چنین فرهنگی از تعبیر "عشق" نافذ و رواست و این در حالی است که در زبان انگلیسی از love چنین تعابیری اراده نمی‌شود. عشق در زبان فارسی مقدس است اما غربی‌ها آن را گاه جدا از رابطه‌ی جنسی نمی‌دانند و برای همین است که به فرزند "حرامزاده" می‌گویند؛ (baby love) یعنی بچه‌ای که از راه رابطه‌ی غیر قانونی پدید آمده است. در مجموع معنای love در اینجا رابطه‌ی جنسی آن‌هم از نوع حرام و غیرشرعی است.

موردی دیگر؛
ترکیب "برادر ناتنی" را در نظر بگیرید، یعنی؛ برادری که از یک تن نیست. همانطور که می‌دانید؛ پدر و‌ مادر به‌منظور ایجاد فرزند، در هم می‌آمیزند و حکم یک "تن" را دارند. حال اگر پسری با خواهر یا برادرش از یک پدر یا یک مادر نباشد، حکم برادر ناتنی را دارد و این ترکیب واقعا منطقی و پرمعناست اما انگلیسی‌زبانها به "برادر ناتنی" می‌گویند؛ half brother یعنی؛ "برادر نیمه" که معنای دقیق و عمیقی ندارد. عربها هم به تقلید از آنها از ترکیب "نصف أخ" (برادر نیمه یا نیم‌برادر) بهره می‌برند که دقیقا مانند ترکیب انگلیسی‌ها معنای عمیق و دقیقی ندارد!
حال در این میانه افرادی یافت می‌شود که گمان می‌کنند، چنانچه در نوشتارها و گفت‌گوهای روزمره‌ی‌شان از واژگان انگلیسی و فرانسوی بهره برند، به درجه‌ای متعالی از دانش عمومی دست یافته‌اند.

حقیقت امر این است که آسیایی‌ها در برابر غربی‌ها به‌شدت هرچه تمام‌تر خودباخته‌اند.‌ غرب‌زدگی نهایت خودباختگی است. خودباختگی فرهنگی بدترین خیانت یک شخص به مردمان مرز و بوم خود است. نمونه‌ی بارز آن بسیاری از مردم غرب‌زده‌ی ترکیه که عقده‌ی حقارت دارند و می‌خواهند با اروپایی فرض کردن خود، به‌اصطلاح خود را از منجلاب عقب‌افتادگی خارج سازند و این در صورتی است که برای ملیت و زبان خود دیگر احترام چندانی قائل نیستند!
برای نمونه هنگام خداحافظی به‌جای اینکه به زبان خود بگویند؛ (خوش چِکال Hoşçakal)‌ به‌زبان پرتغالی می‌گویند؛ (چائو چائو Tchau tchau) یا هنگام ورود به‌جایی به‌جای؛ درود گفتن به زبان خود، یعنی؛ (مرحبا merheba) به‌زبان فرانسوی می‌گویند؛ (Bonjour) یا به‌جای اینکه هنگام‌ دور شدن از یکدیگر بگویند؛ (اگر خدا بخواهد‌، بعدا می‌بینمت‌ Allah'ın izniyle sonra görüşürüz) به‌زبان انگلیسی می‌گویند؛ (see you) این‌ها را می‌گویند؛ غرب‌زدگی، بی‌هویتی، بی‌آبرویی و خودباختگی فرهنگی!
☆
در این مرز و بوم نیز گروهی هستند که ناآگاهانه بر سر زبان فارسی می‌زنند و زبان عربی را برتر از زبان فارسی معرفی می‌کنند. پروفسور دکتر حسابی در مقاله‌ی《توان‌مندی‌های زبان فارسی در برابر عربی》فرموده‌اند؛
((اشکالی که در فراگرفتن این نوع زبان [عربی وارد] است، این است که برای تسلط یافتن به آن باید دست‌کم ۲۵۰۰۰ ریشه را از میان برداشت و این کار برای همه‌کس مقدور نیست. حتا برای اهل آن زبان، چه رسد به کسانی که با آن زبان بیگانه‌اند.
اکنون اگر تعداد کلمات لازم از آن دو میلیون بگذرد، دیگر در ساختمان این زبان راهی برای ادای یک معنی نوین وجود ندارد. مگر این‌که معنی تازه را با جمله‌ای ادا کنند.
به این علت است که در فرهنگ‌های لغت از یک زبان اروپایی به زبان عربی می‌بینیم که بسیاری از کلمات به‌وسیله‌ی یک جمله بیان شده، نه به‌وسیله‌ی یک کلمه، مثلا Confrontation که در فارسی آنرا می‌شود، به "روبرویی" [رو در رویی] ادا کرد، در فرهنگ‌های فرانسه یا انگلیسی به‌عربی چنین ترجمه شده است: ”جعل‌الشهود و جاهاٌ و المقابله بین‌اقوالهم” [یعنی؛ "روبه‌رو کردن شاهدان و اظهارهای آنان را در برابر هم قرار دادن" و این در حالی است که معنای "تقابل" در زبان عربی تنها روبه‌روی هم قرار گرفتن جسم آدمی است] و کلمه‌ی permeability که می‌توان آن را در فارسی به کلمه‌ی "تراوایی" بیان کرد، در فرهنگ‌های عربی چنین ترجمه شده است: ”فرصت قابلیه الترشح“
اشکال دیگر در این نوع زبان‌ها این است که چون تعداد کلمات کم‌تر از تعداد معانی مورد لزوم است و باید تعداد زیادتر معانی میان تعداد کم‌تر کلمات تقسیم شود، پس به هر کلمه‌ای چند معنی تحمیل می‌شود، در صورتی که شرط اصلی یک زبان علمی این است که هر کلمه دلالت فقط به یک معنی بکند تا هیچ‌گونه ابهامی در فهمیدن مطلب علمی باقی نماند.
به‌طوری که یکی از استادان دانشمند دانشگاه اظهار می‌کردند، در یکی از مجله‌های خارجی خوانده‌اند که در برابر کلمات بی‌شمار علمی که در رشته‌های مختلف وجود دارد، آکادمی مصر که در تنگنای موانع بالا واقع شده است، چنین نظر داده است که باید از بکار بردن قواعد زبان عربی در مورد کلمات علمی صرف نظر کرد و از قواعد زبان‌های هند و اروپایی استفاده کرد. مثلا در مورد ce phalopode که به جانوران نرم‌تنی گفته می‌شود، مانند octopus که سروپای آنها به هم متصلند که در فارسی به آنها "سرپاوران" گفته شده است، بالاخره کلمه‌ی "راس رجلی" را پیشنهاد کردند که این ترکیب به هیچ‌وجه عربی نیست. برای خود کلمه‌ی mollusque که در فارسی "نرم‌تنان" گفته می‌شود، در عربی یک جمله به کار می‌رود: ”حیوان عادم الفقار”))

☆
دشمنان زبان فارسی از حیث موقعیت مکانی بر دو گونه‌اند؛ (دشمنان داخلی و دشمنان بیگانه)
برخی از دشمنی‌ها علیه زبان فارسی از روی ناآگاهی مردم صورت می‌پذیرد و برخی آگاهانه اما برخلاف دشمنان مغرض داخلی هیچ یک از دشمنان زبان فارسی نمی‌توانند، خطری برای زبان فارسی ایجاد کنند.

برخی دیگر نیز از دوستداران زبان فارسی‌اند و هیچ حکمی علیه زبان فارسی بر زبان خود نرانده و نمی‌رانند اما با ندانم‌کاری‌های بی‌مورد خود آسیب‌های شدیدی بر پیکره‌ی زبان فارسی ایجاد کرده و می‌کنند که باید به اینان گفت؛ تا زمانی‌که زبان فارسی را این‌چنین دوستان ویرانگری است، دیگر نیازمند به هیچ دشمن خطرآفرینی نیست.
داریوش آشوری در صفحه‌ی ۱۶ و ۱۷ کتاب؛ بازاندیشی زبان فارسی بخشنامه‌ای را که ابوالفضل بیهقی به دبیرانِ دیوانی نوشته، آورده است:
به‌جای شوریدگی اضطراب نویسند
به‌جای ترسانیدن تهدید نویسند

و ....

مفاد بخشنامه‌ی یادشده، کارشناسی نیست و باید پذیرفت که ما خود، بیشتر از یونانی‌ها و اعراب و مغول‌ها و ... به زبان فارسی آسیب رسانده و می‌رسانیم!
چنانچه به برخی از فرهنگ‌های کهن مراجعه کنیم، می‌بینیم تا آنجا که در توان‌شان بوده، تلاش کرده‌اند، با ریشه‌سازی‌های دروغین، واژگان فارسی را عربی جلوه دهند و اینها چیزی جز آسیب‌رسانی‌ این دسته فرهنگ‌نویسان به زبان فارسی نیست! هرچند که با عربی‌زدایی زبان فارسی مخالفم اما با بهره‌گیری افسارگسیخته‌ی از واژگان‌ آن زبان، بیشتر مخالفم! افراط و تفریط در هیچ زمینه‌ای جایز نیست نه افراط در بکارگیری واژگان عربی و نه عربی‌زدایی از زبان فارسی!
به‌کارگیری واژگان عربی به‌صورت دست‌نخورده، یعنی؛ بدون دست‌کاری در ریخت ساختاری را که گروهی بی‌تعمق افتخار فرض می‌کنند؛ موجب آسیب رساندن به زبان فارسی می‌شود، همین‌طور ورود آن دسته از واژگان عربی که دارای معادل و مترادف مناسب فارسی هستنند، می‌توانند، آسیب‌های جبران‌ناپذیری بر زبان مشترک ملی ما وارد سازند.
برای نمونه؛ از "
کبر" مشتق‌هایی چون؛
(
تکبیر. کبیر. استکبار. کبری. مستکبر. مکبر. تکبر و ...)
و از "
علم"؛
(
اعلم. علامه. تعلیم. تعالیم. علوم. علیم. معلوم. معلم. عالم. تعلم. اعلام. مستعلم. اﺳﺘﻌﻼم و ...) برمی‌خیزد و بیشتر آنها در زبان فارسی دارای کاربرد هستند، ضمن این‌که بسیاری از مشتق‌های ذکرشده، دارای مترادف فارسی هستند. مثلا؛ "کبیر" مترادف "بزرگ" و "کبر" مترادف "خودپسندی" و "مستکبر" مترادف "گردنکش" و "تکبر" مترادف "گردن‌فرازی" و "علم" مترادف "دانش" و "معلم" مترادف "دبیر" و "عالم" مترادف "دانشمند" و "معلوم" مترادف "آشکار" و ...

ملاحظه فرمودید؟ با ورود یک واژه‌ی عربی به زبان فارسی مشتق‌های آن نیز خواه ناخواه راه خواهند یافت!
مورد دیگر آنکه؛
کسانی‌که ناآگاهانه و ناشیانه سخن از برتری یک زبان بر دیگر زبان بر زبان می‌رانند، می‌بایست بدانند، حقیقت امر این است که هیچ زبانی بدون عیب و دقیق‌تر از دیگر زبان نیست! هر زبان برای مردمانش قابل فهم است. یعنی در هیچ مرز و بومی کسی با زبان خود مشکل ندارد. در قاره‌های آفریقا و استرالیا سرزمین‌هایی موجود است که زبان مردمانشان تنها ۵۰۰ واژه دارد و در تفهیم و تفاهم مشکلی ندارند.
هر زبان دارای کاستی‌ها و عیوب و محدودیت‌‌ها و امتیازات و تواناییاتی است. بنابر این هیچگاه نمی‌توان زبانها را با یک دیگر قیاس کرد و زبانی را برتر از دیگر زبان شمرد و چنانچه در دیگر مطالبم کمی به ضعف‌های دیگر زبان‌ها پرداختم، برای این بود که این پیام را افاده کنم؛ تولید زبان به‌وسیله‌ی مردم انجام می‌پذیرد و‌ ضمن دارا بودن محاسن می‌تواند، دارای ضعف نیز باشد وگرنه برخلاف رفتار، گفتار، کردار و پندار دشمنان زبان فارسی با هیچ زبانی سرناسازگاری ندارم و از نظر من همه‌ی زبان‌های مردم دنیا قابل احترامند.

پانوشت؛
*۱ ابوعبيده گفته است:
((
هركس گمان برد، در قرآن کریم الفاظ غير عربى آمده، سخنی سنگين بر زبان رانده است.
ابن جرير طبرى گفته است:
آنچه گمان مى‌رود از ديگر زبانها در قرآن کریم آمده، از باب "توارد لغتين" مى‌باشد كه هر دو لغت يك لفظ را وضع كرده‌اند، آن گاه گمان برده شده كه يكى از دو زبان از ديگرى گرفته است!
))

نامبردگان گمان می‌کردند، زبان ناب و پاک آن است که بدور از واژگان بیگانه باشد. صد البته اهل نظر می‌داند، از حیث دانش دینی و زبان‌شناسی چنین باوری جز اندیشه‌ای باطل و خام نیست!
گروهی در درک آیه‌های زیر دچار لغزش‌های تفسیری شده و گمان‌ کرده‌اند، خداوند در قرآن کریم به تعریف و تمجید زبان عربی پرداخته و تمامی زبانهای غیر عربی را نارسا خوانده است.
در حقیقت از کارایی پروردگار متعال در قرآن کریم می‌توان به این حاصل دست یافت که او نیز استفاده از واژگان غیر بومی را به‌منزله‌ی خروج از زبان هیچ قومی نمی‌داند و هیچ زبانی را برتر از دیگر زبانها نمی‌خواند و بلکه می‌خواهد با گفتن اینکه قرآن به زبان عربی است، این نکته رد به مشرکین عرب تفهیم کند که در روز رستاخیز نمی‌توانید، بهانه بیاورید که ما معنای قرآن را درنیافتیم، چراکه آن را به زبان عرف خودتان "عربی" فرو فرستادیم.
خداوند بزرگ در سوره‌ی فصلت آیه‌ی ۴۴ می‌فرماید؛
اگر قرآن را به زبان عجم مى‌فرستاديم، مى‌گفتند: چرا آياتش به روشنى بيان نشده است؟ كتابى به زبان عجم و پيامبرى عرب؟ بگو: اين كتاب براى آنها كه ايمان آورده‌اند، هدايت و شفاست و آنها كه ايمان نياورده‌اند، گوش‌های‌شان سنگين و چشمان‌شان كور است، چنانند كه گويى آنان را از جايى دور، ندا مى‌دهند.
هم‌چنین پروردگار جهانیان در آیه‌ی ۲ سوره‌ی یوسف می‌فرماید؛
«إِنَّا أَنزَلْنَاهُ قُرْآناً عَرَبِيّاً لَّعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ»
(ما قرآن را به‌زبان عربى <روشن و شفاف> فرو فرستادیم تا <معنای آنرا> دریابید و بیندیشید)
هم‌چنین ایزد یکتا در آیه‌ی ۳ سوره‌ی زخرف می‌گوید؛
«إِنَّا جَعَلْنَاهُ قُرْآناً عَرَبِيّاً لَّعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ»
(ما قرآن را به‌زبان عربی بیان کردیم تا آن را به‌روشنی دریابید)

همانطور که آگاهی دارید، در آیه‌های فوق خداوندِ سخن‌آفرین، به‌صورت کلامی هشدارگونه با مشرکین عرب، اتمام حجت کرده و به تهدید آنان پرداخته است.
هنوز اظهار نظر یکی از دوستان در گوشم صفیر می‌کشد که می‌گفت؛ ((خدا در قرآن کریم با افتخار می‌گوید؛ ما قرآن را به‌زبان عربی فرو فرستادیم)) و این در حالی است که ایشان بیراهه رفته و به‌درستی به‌منظور اصلی پی نبرده بود. چراکه؛ در آیه‌های ذکرشده، خداوند مشخص می‌کند، عربی، زبان قرآن کریم و تنها زبان عرف مردم مورد خطابش است.
خداوند در قرآن کریم سوره‌ی نحل آیه‌ی ۱۰۳ می‌فرماید؛
((و ما مفصلا آگاهیم که اینها می‌گویند: همانا قرآن را بشری به او آموزش داده است. زبان کسی که آنها به آن اشاره می‌کنند، اعجمی است و حال آنکه این قرآن به زبان عربی آشکار است))

همانطور که ملاحظه فرمودید؛ در آیه‌ی ذکرشده، منظور پروردگار متعال برتری زبان عربی بر دیگر زبانها نبوده است، چراکه در وهله‌ی اول کردگار حکیم باور مشرکین را رد می‌کند و در مرحله‌ی بعد، از آنجا که عربهای بهانه‌گیر فقط با زبان عربی آشنایی داشتند، لذا تنها همان زبان را برای عربها رسا می‌شمارد و هرگز منظور خالق اکرم این نبوده که زبانهای غیر عربی ذاتا و تماما غیر فصیح‌اند!
زبان‌شناسان و ادیبان جهان دقیقا آگاهی دارند که هیچ زبانی با دیگر زبان قابل قیاس نیست و برتر شمردن زبانی بر دیگر زبان اشتباه محض است، زیرا هر زبان سبک و سیاق خود را داراست و در داخل مرز و بوم خود رسا است!
هم‌چنین خداوند در سوره‌ی شعراء میان آیه‌های ۱۹۳ الی ۲۰۰ می‌فرماید؛
(("جبرائیل" قرآن را بر دل تو فرود آورده تا از کسانى باشى که به مردم هشدار مى‌دهند. آن را به‌زبان عربى روشن بیان کرده است. اگر ما این قرآن را به زبانی غیر عربى بر فردى غیر عرب فرو فرستاده بودیم و او آن را بر عرب‌زبانان مى‌خواند، آنان به بهانه‌ی اینکه زبان آن را نمى‌فهمند، به آن ایمان نمى‌آوردند))
همان‌طور که ملاحظه فرمودید؛ در آیه‌های بالا خداوند متعال حجت را بر عربها تمام کرده و قرآن را به زبان عربی یعنی به زبان خود عربها فرو فرستاده تا معنای هشدارآمیز آن را دریافت و در روز رستاخیز نتوانند، بهانه بیاورند و بگویند که؛ "خدایا قرآن را به‌زبانی غیر از زبان ما نازل کردی و ما معنای آن را درنیافتیم"

برخی به اشتباه تصور کرده‌اند که منظور پروردگار متعال از آیه‌ی فوق این است که خدا زبان عربی را تافته‌ای جدا بافته از دیگر زبانها دانسته و زبانهای اعجمی را غیر فصیح معرفی کرده است. حقیقت امر این است که خداوند کریم جز عربی، دیگر زبانها را برای عربها نارسا دانسته، نه اینکه زبانهای اعجمی ذاتا غیر فصیح باشند.
*۲ در قرآن کریم جمعاً ٢۸ بار کلمه‌ی؛ مسجد، مساجد و مسجداً معرب (مزگت) به کار رفته است
واژه‌ی «مَساجِدُ» ٦ بار و «مَسْجِد» ١٨ بار و «مَسْجِداً» ٢ بار
مساجد
١ - سوره‌ی بقره ٢ بار آیه‌های ١١٤ و ١٨٧
٢ - سوره‌ی توبه ٢ بار آیه‌های ١٧ و ١٨
٣ - سوره‌ی حج ١ بار آیه‌های ٤٠
٤ - سوره‌ی جن ١ بار آیه‌ی ١٨

واژه‌ی «مَسْجِدً» ١٨ بار:
١ - سوره‌ی بقره ٦ بار آیه‌های ١٤٤ - ١٤٩ - ١٥٠ - ١٩١ - ١٩٦ - ٢١٧
٢ - سوره‌ی مائده ١ بار آیه‌ی ٢
٣ - سوره‌ی اعراف ٢ بار آیه‌های ٢٩ - ٣١
٤ - سوره‌ی انفال ١ بار آیه‌ی ٣٤
٥ - سوره‌ی توبه ٤ بار آیه‌های ٧ - ١٩ - ٢٨ - ١٠٨
٦ - سوره‌ی اسری ٢ بار آیه‌های ١ - ٧
٧ - سوره‌ی فتح ٢ بار آیه‌های ٢٥ - ٢٧

واژه‌ی «مَسْجداً» ٢ بار:
١ - سوره‌ی توبه ١ بار آیه‌ی ١٠٧
٢ - سوره‌ی کهف ١ بار آیه‌ی ٢١

☆
‌دیگر اینکه؛ واژه‌ی (جُناح) معرب (گناه)
آیه‌ی ۱۵۸سوره‌ی بقره
آیه‌ی ۱۹۸ سوره‌ی بقره
آیه‌ی ۲۲۹ سوره‌ی بقره
آیه‌ی ۲۳۰ سوره‌ی بقره
آیه‌‌ی ۲۳۳ سوره‌ی بقره
آیه‌ی ۲۳۴ سوره‌ی بقره
آیه‌ی ۲۳۵ سوره‌ی بقره
آیه‌ی ۲۳۶ سوره‌ی بقره
آیه‌ی ۲۴۰ سوره‌ی بقره
آیه‌ی ۲۸۲ سوره‌ی بقره
آیه‌ی ۲۳ سوره‌ی نساء
آیه‌ی ۲۴ سوره‌ی نساء
آیه‌ی ۱۰۱ سوره‌ی نساء
آیه‌ی ۱۰۲ سوره‌ی نساء
آیه‌ی ۱۲۸ سوره‌ی نساء
آیه‌ی ۹۳ سوره‌ی مائده
آیه‌ی ۲۹ سوره‌ی نور
آیه‌ی ۵۸ سوره‌ی نور
آیه‌ی ۶۰ سوره‌ی نور
آیه‌ی ۶۱ سوره‌ی نور
آیه‌ی ۵ سوره‌ی احزاب
آیه‌ی ۵۱ سوره‌ی احزاب
آیه‌ی ۵۵ سوره‌ی احزاب
آیه‌ی ۱۰ سوره‌ی الممتحنة

و دیگر واژگان معرب ...

البته من به‌تعداد کمی از این نمونه‌ها اشارت کردم و بدیهی است، تعداد معرب‌ها بسیار بیشتر از موارد ذکرشده است.
فضل الله نکولعل آزاد. تهران ۱۳۶۴
ویرایش‌ها و اضافه‌ها در سالهای ۱۳۷۴- ۱۴۰۲
www.lalazad.
www.f-lalazad.
www.nekoolalazad.
www.fazlollahnekoolalazad.
www.faznekooazad.
www.nekooazad.



سوالات متداول

آخرین اطلاعات درباره زبان چیست؟

جدیدترین اطلاعات و تغییرات مربوط به زبان در این گزارش ارائه شده است.

مهم‌ترین نکات درباره عربی چیست؟

جزئیات مهم و نکات قابل توجه درباره عربی در متن مقاله بررسی شده است.

چرا دگرگونی‌های معنوی واژگان عربی در زبان فارسی (۲) اهمیت دارد؟

این موضوع به دلیل اطلاعات و کاربردهای مرتبط، مورد توجه کاربران قرار گرفته است.

برچسب: نویسنده: بردیا صالح‌پور تاريخ: سه شنبه 10 شهريور 1405 ساعت: 11:35

صفحه بندی